تبلیغات اینترنتیclose
ما - مردان روزگار گفتیم : " از هفت دریا ( محمد زهری)
پیچک ( محمد زهری)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

نازنین قصه

***
ما - مردان روزگار -

گفتیم : " از هفت دریا

از هفت صحرا
باید گذر کنیم

تا نازنین ِ قصه ی مادربزرگ را
از قلعه ی طلسم رها سازیم

آنگاه
تا هفت شب

و هفت روز
شهر بهار را آذین بندیم "

گفتی :
" همت بلند دار ! ... "

همت را
تا آسمان رساندیم

رفتیم رفتیم از هفت دریا  خون -
از هفت صحرا  آتش -

اما هنوز
آن نازنین اسیر قلعه ی جادوست !

 

 

محمد زهری

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 1, | بازديد : 254