تبلیغات اینترنتیclose
یک چشم مانده است یک چشم مهربان ( محمد زهری)
پیچک ( محمد زهری)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

یک چشم ، یک دست

**

یک چشم مانده است
یک چشم مهربان

آن نیز شام و بام
در پیشواز و بدرقه ام ، حلقه ی در است

گه برق می زند که : " به هر لوحه نام توست ! "
گه گریه می کند که : " ز کارت دلم شکست ! "

اما
من رفته ام ز دست
من یک شکوفه ی به خزان پا نهاده ام !


***
یک دست مانده است
یک دست ناتوان

آن نیز با تلاش
پیچیده دور پنجه ی خود ، موی خیس من

تا غرقه را خلاص کند از نهنگ موج
بر تن دریده ، پیرهن تاب خویشتن

اما
من رفته ام ز دست
من یک جنازه ی سر دریا فتاده ام


***
یک چشم مانده است
یک چشم مهربان

یک دست مانده است
یک دست ناتوان

در جستجوی راه نجاتی برای من

اما
من رفته ام ز دست
من یک شکوفه ی به خزان پا نهاده ام !
من یک جنازه ی سر دریا فتاده ام !

 

محمد زهری

http://gtalk.ir/thread220885.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 1, | بازديد : 213