تبلیغات اینترنتیclose
شبی از شبها : گل شب بو ( محمد زهری)
پیچک ( محمد زهری)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شبنامه

**

١
شبی از شبها :

گل شب بو

خورجین پر بو را نگشود

که زمستان

-ازکوهستان-

چارنعل آمده بود.

٢

شبی از شبها :

یاد من

-پاورچین پاورچین-

از در خانه برون رفت.

وندانستم کی باز آمد

وکجا بود

آنقدر بو بردم

که تنش بوی دلاویز ترا با خود داشت.

٣

شبی از شبها :

به تماشا بنشین

تیر چالاک شهابی را

که در انبانه ی شب گم گردد.

و به یاد آرکه ما نیز شبی

-یاروزی-

این چنین در قدم مرگ فرو می افتیم.

٤

شبی از شبها :

تو مرا گفتی

"شب باش"

من که شب بودم و

شب هستم و

شب خواهم بود

شبِ شب گشتم.

به امیدی که تو فانوس نظرگاه شب من باشی .

 

 

 محمد زهری

http://jametajali.blogfa.com/cat-39.aspx

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 276