تبلیغات اینترنتیclose
شبی از شب ها : آتش کبریتی ( محمد زهری)
پیچک ( محمد زهری)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 از کتاب شبنامه

**

 ١

شبی از شب ها :
آتش کبریتی

- در پناه مشتی ،
دور از باد -

تا دلی ، گرم و زبانی ، گرم
باشد
شمع کافوری را آتش زد .

٢

 شبی از شب ها :
خردک آواز دل غمگینی ،
در مصب بودن
- آنگه -
نابودن
ناگهان
- خسته - فرومانده ز راه

٣

  شبی از شب ها :
نه چراغی می سوخت
نه صدایی بر می خاست
خانه و
کوچه و
شهر
لقمه ی خاموشی .
به گمانم ، مرگ ، آن شب ، فرمان می راند

٤

شبی از شب ها :
آیه ای نازل شد ،
بر شهیدی که از او بانگ رسالت برمیخاست.
و من ایمان آوردم
که رسول ، انسان بود .

٥

شبی از شب ها :
سایه از سایه ،
شب از شب پرسید :
- " آسمان ،
همچنان تلخ و مکدر خواهد ماند ؟ "
آسمان ،
- با آنان
که طلسم خویشند -
همچنان تلخ و مکدر خواهد ماند

٦

شبی از شب ها :
نطفه ی خاطره ای بست زمین
که از آن خون رویید
و زمین از وحشت لرزید

 ٧

شبی از شب ها :
نطفه ی خاطره ای بست زمین
که از آن خون رویید
و زمین از وحشت لرزید

  ٨

نهال خانه ،
تناور شد .
شکفته برگ و گل آویز و سایه پرور شد .
درخت خشک کهنسال باغ هم ، روزی ،
شکفته برگ و ،
گل آویز و ،
سایه پرور بود .

 **

از کتاب  شبنامه

محمد زهری

http://gtalk.ir/thread220885-3.html

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 319