تبلیغات اینترنتیclose
دست ِ بادی ، گرچه جام جان ( محمد زهری)
پیچک ( محمد زهری)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

شهر خالی نیست

**

دست ِ بادی ، گرچه جام جان
، تهی کرد از شراب پاک اطمینان

- تا سلامت مانده جام جان -
باز هم لبریز باید شد

ابرهای تازه را با ابرهای کهنه باید بست
بعد باران خواست

از زمین ، آنگاه چشم مخملی از
 سبزه یا آیینه ای از چشمه ساری داشت

تا توان از سینه ی خار بیابان ، شیر خشت عافیت دوشید
از سر ِ دیوار باغی ، برگ بیدی چید
یا گل خطمی ، به دامن ریخت

***
باز باید دست را با دست های دیگران پیوست
تا غروب کوچه ، بازی کرد

با کبوترها ، پیام از آسمان آورد
طاق ایوان را پناه ِ بی پناهی پرستو ساخت

***
باز هم لبخند باید شد
گرچه شهر از زهرخند ِ دشمنی ، تلخ است

شهد باید شد ،
گوارا شد

دسوت را باید میان خیل ِ دشمن ، یافت
همنفس ، همراه باید شد
با هزاران مشعل از چنگال ِ شب باید رهایی جست

***
شهر خالی نیست
گوش باش ! ... آواز می آید از آن خانه
همزبانی ، همدلی را می سراید
گوش باش ! ...


 

محمد زهری

http://gtalk.ir/thread220885-3.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 245