تبلیغات اینترنتیclose
روزها را می فروشم روزهای بی سحر ، بی شام ( محمد زهری)
پیچک ( محمد زهری)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

هر چه دارم ، می فروشم

**

روزها را می فروشم روزهای بی سحر ، بی شام
خانه های خالی ِ رنگین رسوایی

گام ها را تیز کرده ،
رفته تا آنجا که یادش مانده با افسانه ی انبوده

***
سال ها را می فروشم
سال های بی خبر ، بی نام

دانه های خوشه ی شیرین تنهایی
بال ها را باز کرده ،
خفته سنگین در غلاف پیله ی ابریشم ِ اندوه

***
ای که سودا می کنی با خلق ، دیبای زمین را و زمان را
گوهر ابر بهاران را و طوق روشن ِ رنگین کمان را

من که اینک با تو همدوشم
آشنای سرکشی های فراموشم

رفته با سودای دیرین ، شور و جوشم
هر چه دارم می فروشم

روزهای بی سحر ، بی شام
سالهای بی خبر ، بی نام

می فروشم تا که بفروشی
یک نگین از پهندشت ِ خاک

یک نفس از سینه ی آرام
یک نگاه دلنشین ِ پاک
بعد از آن با یک شب جاوید خاموشی ، همآغوشی !

 

محمد زهری
 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 2, | بازديد : 252