تبلیغات اینترنتیclose
دیری است که بیهوده چو مرغان خموشم ( محمد زهری)
پیچک ( محمد زهری)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 15 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

در خانه من

**

دیری است که
- بیهوده -
چو مرغان خموشم
از یاد فراموشم و
با خلق نجوشم .
در نم نم باران بهاران ،

نگریزم .
یک جام ننوشیدم و ،
یک جام ننوشم.
شب خفتم و
با مرغ شب ،
آواز نکردم .

با همنفسی
عقده ی دل ،
باز نکردم .
یاران کهن را
به ره خویش سپردم.
از دام رها بودم و ،
پرواز نکردم .

*
در گوشه ای افتادم و
رخساره نهفتم.
چون لاله ی کوهی ،
به نهانگاه
شکفتم.

از خویش - دو صد - طعنه ی جانسوز شنفتم .
رنجیدم و ،
اما ،
سخن ِ سرد نگفتم

 

 

محمد زهری

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 1, | بازديد : 201