تبلیغات اینترنتیclose
به گلگشت جوانان یاد ما را زنده دارید، ( محمد زهری)
پیچک ( محمد زهری)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 مهر 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

به گلگشت جوانان
یاد ما را زنده دارید، این رفیقان!

که ما در ظلمت شب
زیر بال وحشی خفاش خون آشام

نشاندیم این نگین صبح روشن را
به روی پایه ی انگشتر فردا.

و خون ما
به سرخی گل لاله

به گرمی لب تبدار بیدل
به پاکی تن بیرنگ ژاله

ریخت بر دیوار هر کوچه
و رنگی زد به خاک تشنه ی هر کوه

و نقشی شد به فرش سنگی میدان هر شهری ...
و اینست آن پرند نرم شنگرفی

که می بافید
و اینست آن گل آتش فروز شمعدانی

که در باغ بزرگ شهر می خندد
و اینست آن لب لعل زنانی را

که می خواهید
و پرپر می زند ارواح ما

اندر سرود عشرت جاویدتان
و عشق ماست لای برگ های هر کتابی را
که می خوانید

 

شما یاران نمی دانید
چه تب هایی ، تن رنجور ما را آب می کرد

چه لب هایی ، به جای نقش خنده ، داغ می شد
و چه امیدهایی در دل غرقاب خون ، نابود می گردید

ولی ما دیده ایم اندر نمای دوره ی خود
حصار ساکت زندان

که در خود می فشارد نغمه های زندگانی را
و رنجی کاندرون کوره ی خود می گدازد آهن تنها

طلسم پاسداران فسون ، هرگز نشد کارا
کسی از ما ،

نه پای از راه گردانید
و نه در راه دشمن گام زد

و این صبحی که می خندد به روی بام هاتان
و این نوشی که می جوشد درون جام هاتان

گواه ماست ، ای یاران !
گواه پایمردی های ما

گواه عزم ما
کز رزم ما
جانانه تر شد !

 

 

 

محمد زهری

http://gtalk.ir/thread220885.html

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار 1, | بازديد : 261